که گلویم را می فشارد
و با هر تپش قلبم
در رگهای خشکیده جانم
جاری می گردد
این درد است
که هر نفسم به بوی آن
آغشته است
و رد پایش بر تمامی خاطراتم
حک شده است........
من سالهاست که به نفرین زندگی دچارم
و اکنون که مرگ
بر اطرافم سایه افکنده
نصیب من تنها حسرت است
و باز هم درد ......!