تبليغاتX
تنهاترين مرد
دوشنبه دهم بهمن 1384
این درد است
این درد است

که گلویم را می فشارد

و با هر تپش قلبم

در رگهای خشکیده جانم

جاری می گردد

این درد است

که هر نفسم به بوی آن

آغشته است

و رد پایش بر تمامی خاطراتم

حک شده است........

من سالهاست که به نفرین زندگی دچارم

و اکنون که مرگ

 بر اطرافم سایه افکنده

نصیب من تنها حسرت است

و باز هم درد ......!

+ نوشته شده در 8:40 توسط تنهاترین مرد.