
سي سال گذشت
در شعله هاي شمع
خاطرات كهنه را مرور ميكنم
تولد: خاطرات گنگ، دگرگوني
كودكي: جنگ، آوارگي، غربت، محروميت
مدرسه: سرهاي تراشيده، جورابهاي سفيد، سطل، آتش، پاچه هاي پاره
نوجواني: بلوغ، احكام، رساله، يك دنيا پرسش بي پاسخ
جواني: خفقان، كميته، بازداشت، تعهد، ترس
دانشگاه: جستجو، سياست، شور، تحول، اميد، روزنامه
ازدواج: تغيير، فشار زندگي، اقتصاد، كار كار كار؟!
اما بعد: سركوب، انفعال، ياس، رجعت !!!
و دردي ناگفتي كه بر سراسر خاطراتم سايه افكنده...
ديگر نفسم ياراي كشتن شعله هاي شمع را ندارد...
من پيرتر شده ام