فاصله تا تو
يک نگاهست. بارانی
و اين خود معبريست طولانی
که از دهشت او را عابری نخواهد بود مگر دست خسته ام
که از دهشت
او را عابری نخواهد بود مگر دست خسته ام
او را عابری نخواهد بود
مگر دست خسته ام
که او نيز در ابتدا بازمانده ايست
انتظار دست صافی مگر مساعدتی
انتظار دست صافی
مگر مساعدتی
....
اينک تو ای عشق
ای پاکی زلال ياريش گردان
ای پاکی زلال
ياريش گردان
.....
دستت را به من بده
تنهاترين مرد