دلم تنگ است
برای شادمانیهای یکرنگت
دلم تنگ است
برای خواستن بی مصلحت بینی
برای دوستی بی آز و بی منت
دلم تنگ است
برای آرزوهای عجیب و بی سرانجامت
دلم تنگ است
برای بی خیالیها
برای بازی شیرین و زیبایت
دلم تنگ است
... ... ... ...
دلم تنگ است و مالامال از غمها
دگر جایی برای شادی و لبخند باقی نیست
کمر در زیر این بار عظیم زندگی
ناراست گردیده
دگر حتی تمنایی ز بخت و عمر باقی نیست
... ... ... ...
دلم تنگ است
فضای خواهشش را
ترس از آینده و افسوس بگذشته
به حصر خود درآورده
و اینک چیست
جز بگذشته آینده و آتی بگذشته
و من اکنون و هر اکنون دیگر هم
دلم تنگ است
تنهاترین مرد