که دست تو مرا اینگونه پروردست
دلم میخواهد از زیباترینها هدیه ای سازم
و آنرا در نوازشگر دو دستت
با تمام عشق بگذارم
ولی افسوس
چون زیباتر از تو در جهان هرگز نمی یابم
و دست مهربانت را
که در طول حیاتم یاورم بوده
و جانم با نوازشهای او مانوس گردیده
کم از جان هدیه ای دیگر نمی شاید
حریم امن آغوشت
مرا از چه غم و اندوه و وحشتها رها کرده
چه ساعتها که تا آرامش مطلق
درون گرمی آغوش تو تنهایی خود را فنا کردم
و در چشمان پر عشقت
-همان چشمان زیبایی
که شبها تا سحر
از بهر من بی خواب و با گریه گذر کرده-
نگاهی پر ز احساس و امید
همواره بر راه و مسیرم دیده بان بوده
...
تورا من می ستایم مادر خوبم
که فردوس برینم را
بزیر پای تو ایزد بنا کرده