تبليغاتX
تنهاترين مرد
شنبه بیست و چهارم دی 1384
دار سكوت

دلم ميخواهد

تمام جانم را فرياد سازم

و بر سر اين روزگار بكوبم

اما افسوس...

مدتهاست كه حنجره ام را

در قربانگاه افسردگي

به دار سكوت آويخته ام

+ نوشته شده در 14:0 توسط تنهاترین مرد.
یکشنبه یازدهم دی 1384
و تو رفتی
و تو رفتی و پس از تو همه چیز

بوی تاریکی شبهای فراقم میداد

هر گل ناز دگر بعد از تو

پشت بی مهری اسحاب فراق

ناشکفته ز غمش جان میداد

و درین تنهایی

سبزی عشق به زردی گروید

اثر گرمی دستان تو هم

روی دستان ضعیفم یخ بست

و همان سایه بی عشق سیاه

بر دل نازک من فرش افکند

عشق در کنج وجودم پژمرد

نا امیدی دل منرا افشرد

و اجل...

همچنان خیره به من بی تمییز

و تو رفتی و پس از تو همه چیز...

 

+ نوشته شده در 9:44 توسط تنهاترین مرد.
شنبه سوم دی 1384
قربانی
  ای زمین 

  او را در آغوش سرد خود پناه ده 

  که از هیچ آغوش گرمی بهره نجست 

  و برایش مامنی ساز تا در آن 

  به تنهایی از تمام مرگ لذت ببرد 

  که او به تنهایی خو کرده بود  

  و از زندگی جز تلخی ندید 

  که قربانی فرهنگی مسموم بود 

 

+ نوشته شده در 12:33 توسط تنهاترین مرد.