تبليغاتX
تنهاترين مرد
شنبه بیست و سوم مهر 1384
بزرگ میشوم
بزرگ میشوم

کودک درونم را سالهاست

که به فریب خرید بازیچه ای

خوابانده ام

وای به روزی که برخیزد

و بازیچه اش را طلب کند

تنهاترین مرد

+ نوشته شده در 10:35 توسط تنهاترین مرد.
شنبه شانزدهم مهر 1384
تا تو

فاصله تا تو

يک نگاهست. بارانی

و اين خود معبريست طولانی

که از دهشت

 او را عابری نخواهد بود

مگر دست خسته ام

که او نيز در ابتدا بازمانده ايست

انتظار دست صافی

مگر مساعدتی

....

اينک تو ای عشق

ای پاکی زلال

ياريش گردان

.....

دستت را به من بده

تنهاترين مرد

+ نوشته شده در 10:15 توسط تنهاترین مرد.
دوشنبه یازدهم مهر 1384
دلم تنگ است
آه ای تمام کودکیهایم

دلم تنگ است

برای شادمانیهای یکرنگت

دلم تنگ است

برای خواستن بی مصلحت بینی

برای دوستی بی آز و بی منت

دلم تنگ است

برای آرزوهای عجیب و بی سرانجامت

دلم تنگ است

برای بی خیالیها

برای بازی شیرین و زیبایت

دلم تنگ است

...   ...   ...   ...

دلم تنگ است و مالامال از غمها

دگر جایی برای شادی و لبخند باقی نیست

کمر در زیر این بار عظیم زندگی

ناراست گردیده

دگر حتی تمنایی ز بخت و عمر باقی نیست

...   ...   ...   ...

دلم تنگ است

فضای خواهشش را

ترس از آینده و افسوس بگذشته

به حصر خود درآورده

و اینک چیست

جز بگذشته آینده و آتی بگذشته

و من اکنون و هر اکنون دیگر هم

دلم تنگ است

تنهاترین مرد

 

+ نوشته شده در 16:44 توسط تنهاترین مرد.
سه شنبه پنجم مهر 1384
غبطه

هرچند نفسم را

مدیون توام

اما...

مرا ببخش که

به آرامش خاطرت غبطه میخورم

هرچند فرصت حضورم را

مدیون توام

اما...

مرا ببخش که

به غروب عاشقانه ات غبطه میخورم

ای اسطوره گمنام

مرا ببخش که

به رستگاریت غبطه میخورم

تنهاترین مرد

+ نوشته شده در 13:36 توسط تنهاترین مرد.
شنبه دوم مهر 1384
خنده بی نگرانی

چهره ات...

نقشینه مشقت زندگیست

و تو...

بی نگرانی میخندی

تنهاترین مرد

+ نوشته شده در 15:2 توسط تنهاترین مرد.