
اعتراف خواهم کرد
اعتراف خواهم کرد و خود را رها خواهم ساخت
اعتراف خواهم کرد
و تو را از لذت اثبات محروم خواهم کرد
اعتراف خواهم کرد
و با حجم انبوهی از دروغ
ترازوی نا میزان تو را
به تمسخر تعدیل خواهم کرد
تنهاترین مرد
ما گنهكاريم
ما گناه بي پناه كودكي بر گرده مان داريم
ما گنهكاريم
ما گناه يك نگاه هيچ را بر جانمان داريم
ما مقصر بوديم، ما مقصر هستيم
ما محبت را از او كوتاه ميكرديم
ما نگاه سردمان را
در نگاه پر تمنايش فرو بستيم
ما دو دستش را به طول خواهشي كوچك
بسوي خويشتن
تا بينهايتهاي طولاني رها كرديم
در گذار گيج و منگ فكرمان
از ياد او جستيم
ما در آن سرماي تنهايي
درون اجتماع گرم خود
بي فكر ميخوانديم
ما به شادي باش بشكفتن و يا روييدنش هرگز نرقصيديم
ولي هر لحظه فرسودنش را ديدبان بوديم
ما چرا تا اينچنين پستيم
ما به او هرگز نگفتيم "دوستت داريم"
كنون نه بهر او
بهر گناه خويش ميباريم
ما گنهكاريم
تنهاترين مرد
هیچ کس باور نکرد
من که نزدیکترین به تو بودم
و تشنه ترین به عشق تو
حتی قطره ای از زلال عشقت
نصیبم نشد
تنهاترین مرد
با حسرت فرصتهای گذشته
در هم آمیخته
و من در این میان
حال را گم کرده ام
تنهاترین مرد